ابن المقفع ( مترجم : منشي )

165

كليله و دمنه ( فارسي )

آن را بتواند ستد و نه اختلاف شب و روز عقده آن را واهي [ 1 ] تواند گردانيد ، كه مضرّت و مشقّت يك جانب را بر اطلاق متعيّن است و راحت و منفعت ديگر را متوجّه اللّه يعلم أنّا لا نحبّكم * و لا نلومكم أن لا تحبّونا [ 2 ] و جائي كه عداوت حقيقي چنين كه تقرير افتاد ثابت گشت صلح در وهم نگنجد ، و اگر تكلّفي رود در حال نظام آن بگسلد و بقرار اصل باز رود . و فريفته شدن بدان از عيبي خالي نماند ، و هرگز ثقت خردمند بتأكيد بنلاد [ 3 ] آن مستحكم نگردد ؛ كه آب اگر چه در آوندي دير بماند تا بوى و طعم بگرداند چون بر آتش ريخته شود از كشتن [ 4 ] آن عاجز نيايد . و مصالحت دشمن چون مصاحبت مار است ، خاصّه كه از آستين سلّه [ 5 ] كرده آيد . و عاقل را بر دشمن زيرك چون إلف تواند بود ؟ زاغ گفت : شنودن سخني كه از منبع حكمت زايد از فوايد خالي نباشد ، لكن بكرم و سيادت و مردمي و مروّت آن لايق‌تر كه بر قضيّت [ 6 ] حرّيّت خويش بروي و سخن مرا باور داري ، و اين كار در دل خويش بزرگ نگرداني و از اين حديث كه « ميان ما طريق مواصلت نامسلوكست » [ 7 ] در گذري ، و بداني كه شرط مكرمت آنست كه بهر نيكيي راه جسته آيد . و

--> [ 1 ] . ( 1 ) واهي سست ، نيز ص 23 ح بر س 10 ديده شود . [ 2 ] . ( 3 ) اللّه يعلم . . . خدا ميداند كه ما شما را دوست نميداريم و شما را ملامت نميكنيم كه ما را دوست نميداريد . لا نحبّكمو ، و لا نلومكمو خوانده مىشود . [ 3 ] . ( 6 ) بنلاد ص 33 ح بر س 9 ديده شود . [ 4 ] . ( 7 ) كشتن اصطلاح فارسي بوده است از براى خاموش كردن شمع و چراغ و آتش عموما ، چنان كه در حكايت گلستان آمده است : شبي ياد دارم كه ياري عزيز از در در آمد ، چنان بى خود از جاي بر جستم كه چراغم بآستين كشته شد . . . بنشست و عتاب آغاز كرد كه : مرا در حال كه بديدي چراغ بكشتي بچه معني ؟ گفتم . . . اين بيتم بخاطر بود : چون گراني بپيش شمع آيد * خيزش اندر ميان جمع بكش ور شكر خنده ايست شيرين لب * آستينش بگير و شمع بكش ( چاپ فروغي ص 126 تا 127 ) و نيز اين بيت مشهور او ( غزليّات ص 283 ) كه : شمع را بايد از اين خانه بدر بردن و كشتن * تا بهمسايه نگويد كه تو در خانهء مائي [ 5 ] . ( 8 ) سلّه ص 104 ح بر س 17 ديده شود . [ 6 ] . ( 11 ) بر قضيّت بر حكم ، بر طبق دستور . ص 43 ح بر س 2 و نيز 96 / 11 ح ديده شود . [ 7 ] . ( 13 ) نامسلوك نرفتني ، از سلوك بمعني طىّ كردن ، و مسلوك بمعني رفته شده بر آن و طىّ شده .